أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
30
مناقب العارفين ( فارسى )
( 1 / 22 ) منقولست كه روزى سلطان علاء الدين رحمه « 1 » اللّه « 3 » اجلاس عظيم كرده « 4 » حضرت شيخ را بسرا دعوت نموذ « 2 » ؛ چه تمامت علماء و عرفاء و حكماء و شيوخ كبار و ارباب فتوّت و گوشهنشينان شهر حاضر بوذند ؛ چون حضرت بهاء ولد از در درآمذ سلطان اسلام استقبال كرده درخواست كرد كه حضرت مولانا بر تخت نشينذ ، گفت : اى پاذشاه دين من بندهام ؛ بعد اليوم مىخواهم كه سوباشى تو باشم و حضرت مولانا سلطانى كنذ ، چه سلطنت ظاهر و باطن از قديم العهد از آن شماست ؛ همچنان حضرت بهاء ولد از حدّ بيرون عنايتها فرموذه چشمهاى سلطان را قبلها داذ و حاضران مجلس آفرينها بر جان سلطان كردند و تعظيم « 9 » و انصاف او را بپسنديذند « 10 » و ثناها گفتند ؛ حضرت بهاء ولد فرموذ كه اى ملك ملك سيرت ملكدار يقينت باذ كه ملك دنيا و آخرت را از آن خوذ كردى ؛ سلطان به رغبت و ايقان تمام برخاست و مريد شذ و به موافقت پاذشاه جميع خواص و سپاه مريد شذند ؛ و زرافشانيها كرده صدقات بارباب حاجات بخش كردند ؛ مگر دران ساعت در ضمير سلطان گذشته باشذ كه حضرت مولانا كلمات و معارف مىفرموذ تا حاضران مستفيد مىگشتند ؛ مولانا فرموذ كه اى ملك جهان ترا گفتند كه سلطان العلماء مىآيذ ، نگفتند كه فصّالى مىرسذ تا جهت ملك فصلى تركيب كنذ ، چه اگر باخلاص و حضور دل . . . . . . . . . .
--> ( 2 / 22 ) Z 10 آ B 10 آ K 24 - 25 32 , I , . H ; 72 - 62 , I , T ( 1 ) رحمه K : رحمة ZB - - ( 3 ) اللّه BK : + عليه Z - - ( 4 ) كرده ZK : كرد و B - - ( 2 ) نموذ ZK : - B - - ( 9 ) تعظيم Z : تعظم BK - - ( 10 ) بپسنديذند ZK : بپسنديذه ديذه B